أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

370

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و دفع مىكند حبس كنند . ابو سعيد خدرى گفت : مردى را در مدينه وام بود او را پيش رسول آوردند دعوى اعسار كرد رسول غريمان او را گفت : خذوا ما وجدتم و ليس لكم الّا ذاك ، آنچه دارد و مىيابيد بستانيد و جز ازين شما را نرسد . عبد الله عباس از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله روايت كرد كه هركه او حقّ غريمش برگيرد و بدر سراى او برد همهء جانوران زمين برو صلوات فرستند و دعا كنند او را و همهء ماهيان دريا و خداى تعالى بهر گامى كه بر دارد براى او در بهشت درختى بنشاند و گناهانش بيامرزد و اگر دارد و مطل و مدافعه كند ظالم باشد ؛ مطل الغنىّ ظلم ، و چون معلوم شود كه ندارد و معسر است صاحب حق او را مهلت دهد و برو سختى نكند . پيغمبر صلى اللّه عليه و آله گفت : من أنظر معسرا أو وضع له أظلّه اللّه تحت ظلّ عرشه يوم لا ظلّ الا ظلّه ، هر كه او مهلت دهد وام‌دار درويش را يا از مال چيزى وضع كند خداى تعالى او را سايه كند در زير سايهء عرش آن روز كه هيچ سايه نباشد مگر سايهء عرش ، آنگه گفت حق تعالى : و آنكه صدقه دهيد بريشان و ذمّت ايشان ابرا كنيد شما را بهتر است اگر بدانيد . جابر عبد الله انصارى بدر سراى وام دارى شد تا چيزى از وام او نقصان كند مرد روى ازو پنهان داشت و بيرون نيامد او برفت و جائى بنشست تا مرد گمان برد كه او برفت آنگه بيرون آمد جابر او را گفت : چرا روى از من پنهان ميكنى ؟ - گفت : براى آنكه شرم ميدارم و معسرم چيزى ندارم دست در آستين كرد و قباله بيرون آورد و پيش او بنهاد و برفت . ابو قتاده گفت : جنازهء بياوردند و بنهادند تا رسول صلى اللّه عليه و آله برو نماز كند ، صحابه را گفت : شما برو نماز كنيد من نماز نميكنم ، گفتند : يا رسول اللّه چرا ؟ - گفت : براى آنكه برو وام است ، ابو قتاده گفت : من ضمان كردم كه وام او بگذارم به تمام و كمال ، رسول بر او نماز كرد و وام هفده يا هژده درم بود . ابو موسى اشعرى از پيغمبر روايت كرد كه : هيچ گناهى نيست بنزديك خداى عزّ و جلّ عظيمتر پس از كبائر از آنكه مرد بميرد و در گردن او وامى بود مردمان را كه آن را وجه قضا نبود . در خبرست كه روز قيامت دو بنده پيش خداى شوند يكى را بر ديگرى وامى